حال و احوال روزهای دو ماهگی
سلام عزیز مامان
امدم برات از این روزها بگم
عزیزم امیدوارم حالت خوب باشه
یک هفته ای برگشتم سر کار، از روزی که برگشتم احوالات من که بهتر شده حداقل اون بی خوابی ها که دیگه به سراغم نمیاد خوابم منظم شده ، اعصابم راحتر شده ، دیگه حوصلم سر نمیره ...ولی فکر نکنی من فکر خودم بودم به خدا اگه بدونم کوچکترین مشکلی برای تو هست 1روزم نمیام .
ولی مامانت کلی مشورت کرده برگشته سرکار فرزانه جون میگفت این طوری کمتر مشکلات حاملگی را حس میکنی واین که توی خونه حوصلت سر نمیره که اعصابت خورد بشه و اگه اعصاب راحتی نداشته باشی روی نینی تاثیر بدی میزاره .واقعا هم درست میگفت اصلا صبحها سر کار مشکلی ندارم همکارم و مدیرم هم خیلی مواظبم هستند کلی از کارام کم کرده اند ممنونم از همشون
ولییییییییییی بگم از شبها کلا غذا خوردنم از قبل نصف شده کمتر غذا می خورم نمی دونم چرا میل به غذا ندارم همش هم نگران شما که نکونه مواد مقوی بهت نرسه
بیشتر شب ها حالت تهو دارم
معده دردم که بقوت خودش باقی ست یکمی هم بی حال شدم ولی مامانت خیلی کم طاقت نسبت به درد چه کار کنم دیگه
ولی خدا را شکر مشکل جدی ندارم این حالت ها هم طبیعی عزیز مامان
اما عروسکم وقتی به تو فکر میکنم بهتر می تونم تحمل کنم .
تازگی ها یکمی شکمم بزرگ شده وایییییییی دلم می خواد همش بشینم بهش نگاه کنم کلی این حالتم را دوست دارم
ببین کار خدا را قبلا اگه شکمم بزرگ میشد کلی رژیم میگرفتم ناراحت میشدم ولی حالا عشق میکنم.
خودم که خیلی کم می تونم غذا درست کنم یک شب مامان مهشید یک شب پرستار مامان بتول بعضی مواقع هم بابا مشغول غذا پختن میشه وای از اون شبی که بابا میخواد غذا بپزه شبی پر خنده میشه
عزیزم همیشه قدر پدرت را بدون خیلی این روزا مواظب من و شما همه کارا های خونه هم به عهده خودش یعنی بدون اینکه من بگم خودش انجام میده دلم براش میسوزه آخه از سر کار خسته میاد کارهای خونه را هم انجام میده.
عشققققققققققققق کوچلو مامان مواظب خودت باش


حال و احوال روزهای دو ماهگی 

